تبليغاتX
من ، ابراهیم و نیک آهنگ
یادداشت های من و ابراهیم و کاریکاتورهای نیک آهنگ
به نام خدا

اخیراً چیزهایی خوبی توی مملکتمون داریم مثه:

فراری از زندان (اشاره به 6 زندانی که از زندان اصفهان گریختند)

اسید پاش (در برنامه ی ماه عسل شب دوم ماه مبارک رمضان به آن با نگاهی دیگر پرداخته شد)

و قاتل قوی ترین مرد جهان ...

خدا عاقبت هممونو ختم به خیر کنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 10:42  توسط مهرگان ایرانی  | 

سلام

ماه مبارک رمضان فرا رسید که تبریکش واجبه ...

به همه و خودم توصیه می کنم توی این فرصت خوب به اصلاح خودمون بپردازیم

اگه من اگه تو، اصلاح بشیم، در آینده شاید لازم نباشه هزینه های بسیار زیادی برای اصلاح جامعه پرداخت بشه

ممنون، رمضان شما هم مبارک باشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 9:43  توسط مهرگان ایرانی  | 

1) اگر کفيل روزي خداست، غصه چرا؟

2) اگر رزق تقسيم شده است، حرص چرا؟

3) اگر دنيا فريبنده است، اعتماد به آن چرا؟

4) اگر بهشت حق است، تظاهر به ايمان چرا؟

5) اگر قبر حق است، ساختمان مجلل چرا؟

6) اگر جهنم حق است، اين همه ناحق کردن چرا؟

7) اگر حساب حق است، جمع مال حرام چرا؟

8) اگر قيامتي هم هست، خيانت به مال مردم چرا؟

9) اگر دشمن انسان شيطان است، پيروي از او چرا؟

10) اگر پاداش از خداست، پس سستي چرا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 9:43  توسط مهرگان ایرانی  | 

سلام

میگم ها  چه خوب بود که راجع به تموم مشکلات این مملکت توی تلویزیون مثه این انتقال تیم ها ۳ ساعت بحث میشد تا مردم که همیشه بهترین قاضی هستن خودشون قضاوت کنن حق با کیه!

کاش به جای یک دونه فردوسی پور صد دونه یا شاید هزار دونه فردوسی پور می داشتیم!

فعلا واسه داشتن همین یک دونشم صد دونه نه هزار دونه شکر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 0:4  توسط مهرگان ایرانی  | 

چه احساسه خوبیه که وقتی آدم برمیگرده دوباره شروع به نوشتن کنه!

ازم نپرسین چرا این همه مدت ننوشتم ازم بپرسین ازین به بعد چی میخوای بنویسی!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 9:17  توسط مهرگان ایرانی  | 

فعلا تا اطلاع معلوم نیست کی ثانوی ابراهیم نبوی دیگه طنز نخواهد نوشت گفتم در جریان باشین.

پنل طنز امروز در روز آنلاین خالی بود دلم گرفت اما عجیب نیست ابراهیم راست میگه مگه طنز نویسا مسخره ان؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:20  توسط مهرگان ایرانی  | 

احمدی نژاد گفت: " باید در فضای اداری کشور خدمت و نوکری به مردم موج بزند." ‏

در وزارت کشور
یک نفر: سلام، اومدم ثبت نام کنم برای انتخابات ریاست جمهوری...‏
مسوول ثبت نام: نوکرتم، خوش اومدی، بفرما براتون چایی بیارم...‏
یک نفر: خیلی ممنون، صرف شده، لطفا منو ثبت نام کنین...‏
مسوول ثبت نام: روی چشم ارباب، بفرما ببینم ارباب من فوق لیسانس داره؟
یک نفر: بله، شیش تا فوق لیسانس دارم، این هم اصل مدارک
مسوول ثبت نام: نوکرتم ارباب، به به، چه مدارکی! ارباب! شما اسناد و مدارک شخصی تون ‏رو هم آوردی؟
یک نفر: بله، این دویست تا عکس، این هم هفت تا شناسنامه، این هم سیصد تا کپی شناسنامه.‏
مسوول ثبت نام: نوکرتم، جان من اجازه بده برات یک لیوان شربت آبلیمو بیارم ارباب...‏
یک نفر: خیلی ممنون، صرف شده، شما ثبت نام بفرمائید...‏
مسوول ثبت نام: چشم ارباب، من برای نوکری شما اینجا هستم، ببینم ارباب شما قبلا بسلامتی ‏تا حالا رد صلاحیت شدین؟ ‏
یک نفر: بله، در انتخابات قبلی حق مو خوردن، اشتباهی رد صلاحیت شدم، بعدا هم ‏عذرخواهی کردند.‏
مسوول ثبت نام: الهی نوکرتون برات بمیره ارباب، خیلی ناجور شد، سوابق اجرایی چی ‏خدمت تون هست؟
یک نفر: من سیزده سال وزیر بودم، چهار دوره وکیل بودم، چهار سال سفیر بودم، سه بار در ‏جبهه شهید شدم، فرزند و پدر شهید هم هستم...‏
مسوول ثبت نام: ارباب، جسارته، ولی شما هیچ وقت نوکر کسی هم بودین؟
یک نفر: نه برادر، من نوکر کسی نبودم....‏
مسوول ثبت نام: ارباب! بذار نوکرت برات یه قاچ هندونه بیاره، آخه ثبت نام نشده و گرسنه از ‏اینجا بری خیلی بده...‏
یک نفر: هندونه نمی خورم، یعنی شما منو ثبت نام نمی کنید؟
مسوول ثبت نام: نوکرتم ارباب، نمی شه، شرمنده، بذار دستت رو ببوسم که شما صلاحیت ‏نداری، حالا شما ناهار خوردی؟
یک نفر: آقا، من همه چیز خوردم، چرا من صلاحیت ندارم....‏
مسوول ثبت نام: ده نوکرتم، همینه دیگه، شما نه صلاحیت داری، نه نوکر بودی، برو ارباب، ‏انشاء الله عوضش بعدا می آم شیشه خونه تون رو تمیز می کنم.‏

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:37  توسط مهرگان ایرانی  | 

هفت نفر از بهائی های کشور که ظاهرا نماینده غیر رسمی این گروه در ایران بودن، توسط ‏وزارت اطلاعات دستگیر شدن. ایشون اومده پیش من و می پرسه: " واسه چی بهائی ها رو ‏دستگیر کردند؟" البته سووال مهمی است. با توجه به این خبر به واقعه ای که دیروز عصر ‏برای یک نفر رخ داد، توجه کنید.‏
مامور: شما به دلیل این که بهایی هستید، بازداشت می شید؟‏
یک نفر: نه اخوی، اشتباه شده، من بهایی نیستم.‏
مامور: پس به این دلیل که قبلا مسلمون بودی و مسیحی شدی بازداشت می شی، هفته قبل هم ‏ده تا از شماها رو گرفتیم.‏
یک نفر: برادر من! اشتباه می کنی، من مسیحی نشدم.‏
مامور: پس به این دلیل که یهودی هستی و برای اسرائیل جاسوسی می کنی بازداشت می شی.‏
یک نفر: جان برادر! من از بیخ مسلمونم، به حضرت حق قسم می خورم.‏
مامور: بیا! اعتراف هم کردی، چون به حضرت حق قسم می خوری معلومه درویش هستی و ‏به همین دلیل از همین لحظه بازداشت می شی.‏
یک نفر: استاد من، من هرگز درویش نبودم، شما استاد مایی، من اتفاقا هم مادرزاد مسلمونم و ‏هم دشمن آمریکا و طرفدار مبارزه با امپریالیسم.‏
مامور: دیگه بدتر، خودتو حسابی لو دادی، به من گفتی استاد، معلومه دانشجویی، به استکبار ‏هم گفتی امپریالیسم، معلومه دانشجوی چپی، به همین سه دلیل بازداشت می شی.‏
یک نفر: برادر من! شما کلا اشتباه گرفتی، من هم با بهائیت مخالفم، هم خودم در جریان ‏دستگیری مسیحی ها و یهودی های جاسوس بودم، در حمله به دراویش و دانشجوها هم ‏مشارکت فعال داشتم. ضمنا همین الآن داشتم توی خونه با خانوم نماز جماعت می خوندیم.‏
مامور( یک نفر را بغل می کند): پس با این حساب اگر به همه حمله می کردی و الآن هم ‏داشتی با خانوم نماز جماعت می خوندی، حتما حاج آقا زارعی هستی! آقا، شرمنده شدیم، شما ‏رو کی آزاد کردن؟ گفتم به نظرم آشنا می آین.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:40  توسط مهرگان ایرانی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:23  توسط مهرگان ایرانی  | 

وودی آلن فیلمی دارد به نام « موز» یا « انقلابی قلابی»، در ابتدای فیلم رئیس جمهور در ‏صحنه ای است که قرار است ترور بشود، همه روزنامه ها و خبرنگاران خبر ترور را دارند ‏و همه شهر برای دیدن صحنه ترور جمع شده اند، تنها کسی که خبر ندارد شخص رئیس ‏جمهور است. حالا حکایت ماست، در حالی که همه شهر در جریان برکناری وزیر اقتصاد ‏هستند و خودش هم خبر را نسبتا تائید کرده و وزیر جدید احتمالا کفش و کلاه کرده و دارد می ‏رود که وارد ساختمان شود، ظاهرا تنها کسی که خبر ندارد سخنگوی دولت است. البته این فیلم ‏بسیار قدیمی است و حداقل در دو سال گذشته صحنه های همین فیلم انقلابی قلابی بارها پخش ‏شده و تکرار شده است، ولی دیدن فیلم های قدیمی هم جذابیت خاص خودش را دارد. مساله این ‏که به قول امید روحانی در سنه خمس مائه، شایع شد که وزیر اقتصاد خواهد رفت. الهام که ‏مثل همیشه مورد الهامات خاص قرار داشت و دارد، در کمال شوخ طبعی و با مزه تمام اعلام ‏کرد که اینها دروغ سیزده و شایعات دشمن است. وزیر مربوطه هم در حالی که آرایش کرده ‏بود و کفش پاشنه بلند پوشیده بود و با صداقت تمام داشت خانه دولت را ترک می کرد، اعلام ‏کرد که در این دولت اکثر شایعات واقعیت پیدا کرده است. آقای سخنگو هم که روز دوشنبه ‏خبر برکناری وزیر اقتصاد را تکذیب کرده بود، روز سه شنبه خبر برکناری وزرای اقتصاد و ‏کشور را تکذیب کرد و اعلام کرد « من تا دیروز در جریان نبودم.» ظاهرا این آقای ‏‏«جریان» خودش با خودش مشورت کرده و با نظر خودش موافقت کرده و حالا هم قرار است ‏وزیر جدید بیاید و وزیر قدیم برود. حداد عادل در نقش رئیس مجلس و در نقش دوم ‏پیشکارباشی مطابق معمول اعلام کرده که « تغییرات در کابینه از اختیارات رئیس جمهور ‏است، حال چه به اسم نوآوری یا اسم دیگر.» رئیس مجلس یعنی همین! اصولا ملت حال می ‏کنند که رئیس مجلس شان این همه دستمال دارد و همه چیز را به موقع برق می اندازد و تمیز ‏می کند. اصولا همه چیز تمیز باشد بهتر است.‏
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 20:57  توسط مهرگان ایرانی  |